Big Time

Big Time

۱. خیلی زیاد / حسابی / شدیداً
۲. بسیار موفق / در سطح بالا (در بعضی موقعیت‌ها)

/bɪɡ taɪm/
(بیگ تایم)


📘 معنی به فارسی

اصطلاح big time معمولاً برای تأکید شدید استفاده می‌شود.

معادل‌های فارسی:

حسابی، خیلی زیاد، شدیداً، اساسی


🧠 کاربرد

🔹 بیشتر در مکالمه غیررسمی (informal)
🔹 برای تأکید روی شدت یک اتفاق
🔹 گاهی برای اشاره به موفقیت بزرگ

ساختار رایج:

  • mess up big time → حسابی خراب کردن
  • win big time → حسابی بردن / خیلی موفق شدن
  • like someone big time → خیلی کسی را دوست داشتن

✏️ مثال‌ها

  1. I messed up big time in the interview.
    توی مصاحبه حسابی خراب کردم.
  2. She helped me big time.
    او خیلی به من کمک کرد.
  3. They lost big time in the final match.
    آن‌ها در فینال حسابی باختند.
  4. He wants to succeed big time.
    او می‌خواهد خیلی بزرگ موفق شود.

🧩 داستان کوتاه: Big Time

Jason forgot his presentation file on the day of an important meeting.

He panicked, thinking he had messed up big time.

But with confidence and quick thinking, he explained everything without slides.

Surprisingly, the clients were impressed — and Jason succeeded big time.


📘 معنی فارسی داستان

جیسون در روز یک جلسه مهم، فایل ارائه‌اش را فراموش کرد.

او وحشت‌زده شد و فکر کرد حسابی خراب کرده است.

اما با اعتمادبه‌نفس و فکر سریع، بدون اسلاید همه چیز را توضیح داد.

به طرز شگفت‌انگیزی، مشتریان تحت تأثیر قرار گرفتند — و جیسون حسابی موفق شد.


⚠️ نکته مهم

🔹 اصطلاح کاملاً غیررسمی است
🔹 معمولاً برای تأکید مثبت یا منفی به کار می‌رود
🔹 بیشتر در انگلیسی آمریکایی رایج است


🔹 عبارات مشابه

  • a lot → خیلی
  • hugely → بسیار زیاد
  • massively → به طور گسترده
  • in a big way → به شکل بزرگ

Categories:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *