Bad Apple

Bad Apple

آدم بد / عضو ناسالم در جمع / کسی که تأثیر منفی دارد

/bæd ˈæpəl/
(بَد اِپل)


📘 معنی به فارسی

اصطلاح bad apple به فردی گفته می‌شود که:

در یک گروه یا محیط خوب حضور دارد، اما رفتار او منفی یا مضر است و ممکن است دیگران را هم تحت تأثیر قرار دهد

معادل فارسی:

آدم خرابکار، عضو بد در جمع


🧠 کاربرد

🔹 در مکالمه، اخبار، محیط کار و حتی خانواده
🔹 برای توصیف فردی که باعث مشکلات یا اختلال می‌شود
🔹 بار معنایی منفی دارد

ساختار رایج:

  • a bad apple → یک فرد مشکل‌دار
  • one bad apple → یک عضو بد که کل جمع را خراب می‌کند

✏️ مثال‌ها

  1. Don’t let one bad apple ruin the team’s spirit.
    اجازه نده یک عضو خرابکار روحیه تیم را خراب کند.
  2. He’s a bad apple and always causes trouble.
    او آدم خرابکاری است و همیشه دردسر درست می‌کند.
  3. Even a few bad apples can spoil the whole group.
    حتی چند آدم خرابکار می‌توانند کل جمع را خراب کنند.
  4. The company fired the bad apple to protect the work environment.
    شرکت آن فرد ناسالم را برای حفظ محیط کاری اخراج کرد.

🧩 داستان کوتاه: Bad Apple

In a small office, everyone worked hard and got along.

But there was one bad apple who constantly spread rumors.

The manager intervened, and the office returned to a positive environment.


📘 معنی فارسی داستان

در یک دفتر کوچک، همه سخت کار می‌کردند و با هم خوب کنار می‌آمدند.

اما یک عضو خرابکار بود که مدام شایعات پخش می‌کرد.

مدیر دخالت کرد و دفتر دوباره به محیطی مثبت تبدیل شد.


⚠️ نکته مهم

🔹 اصطلاح تصویری است: مثل سیب خراب که بقیه را هم فاسد می‌کند
🔹 اغلب به فردی با تأثیر منفی روی جمع اشاره دارد


🔹 عبارات مشابه

  • rotten apple → سیب فاسد (هم معنی با bad apple)
  • troublemaker → مشکل‌ساز
  • black sheep → عضو بد یا ناهنجار خانواده یا گروه

Categories:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *