Big Picture

Big Picture

تصویر کلی / دید کلی / نگاه به کل موضوع

/bɪɡ ˈpɪkʧər/
(بیگ پیکچر)


📘 معنی به فارسی

اصطلاح big picture وقتی استفاده می‌شود که:

بخواهیم روی چشم‌انداز کلی یا اهداف اصلی تمرکز کنیم، نه جزئیات کوچک

معادل فارسی:

تصویر بزرگ، نگاه کلی، دید کلان


🧠 کاربرد

🔹 در مکالمه، نوشتار، کسب‌وکار و مدیریت پروژه
🔹 برای تشویق به تمرکز بر اهداف اصلی
🔹 بار معنایی مثبت و تحلیلی دارد

ساختار رایج:

  • see the big picture → دیدن تصویر کلی
  • focus on the big picture → تمرکز بر کل موضوع

✏️ مثال‌ها

  1. Don’t get caught up in minor problems—focus on the big picture.
    در مشکلات جزئی گرفتار نشو—روی تصویر کلی تمرکز کن.
  2. When planning a new project, always consider the big picture.
    هنگام برنامه‌ریزی یک پروژه جدید، همیشه تصویر کلی را در نظر بگیرید.
  3. She may seem harsh, but she’s thinking about the big picture.
    او ممکن است سختگیر به نظر برسد، اما به تصویر کلی فکر می‌کند.
  4. Understanding the big picture helps make better decisions.
    درک تصویر کلی به تصمیم‌گیری بهتر کمک می‌کند.

🧩 داستان کوتاه: Big Picture

Mark was frustrated by minor setbacks in his startup.

His mentor advised him to step back and see the big picture.

Once Mark focused on long-term goals and overall strategy, he realized the setbacks were just small bumps in a much bigger journey.


📘 معنی فارسی داستان

مارک از مشکلات جزئی در استارتاپش ناامید شده بود.

راهنمای او به او توصیه کرد کمی عقب‌تر برود و تصویر کلی را ببیند.

وقتی مارک روی اهداف بلندمدت و استراتژی کلی تمرکز کرد، فهمید که مشکلات جزئی فقط سنگ‌ریزه‌هایی در مسیر بزرگ‌تر هستند.


⚠️ نکته مهم

🔹 بیشتر در مدیریت، برنامه‌ریزی و تفکر استراتژیک استفاده می‌شود
🔹 اغلب با جزئیات کوچک مقابل تصویر بزرگ مقایسه می‌شود


🔹 عبارات مشابه

  • overall view → دید کلی
  • long-term perspective → دید بلندمدت
  • zoom out → عقب رفتن و دید کلان گرفتن

Categories:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *